کله انداختن

متضادها

کله بلند کردن، تکبر کردن

لغت نامه دهخدا

کله انداختن. [ ک ُ ل َه ْ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از شادی کردن و خوشحالی نمودن و فریاد زدن از روی شوق و انتعاش خاطر باشد دربدست آمدن چیزی که مردمان همه طالب آن باشند. کله برانداختن. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کلاه انداختن. کنایه از شادی کردن به جهت بدست آمدن چیزی دلخواه. خوشحالی کردن. ( فرهنگ فارسی معین ):
دید او را کله انداخت ماه.امیرخسرو ( از فرهنگ رشیدی ).و رجوع به کلاه انداختن و کله برانداختن شود.

جمله سازی با کله انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در برابر اشتباه بزرگی که مرتکب شده بود، با شرمساری کله انداخت و در سکوت مطلق نشست تا شاید کسی متوجه اشتباهش نشود.

💡 وقتی مدیر شرکت از عملکرد ضعیف تیم انتقاد کرد، همه کارمندان از ترس و ناامیدی کله انداختند و جرأت هیچگونه واکنشی را نداشتند.

💡 او سعی کرد با کله انداختن و تظاهر به بی‌اطلاعی، از زیر مسئولیت مستقیم در مورد نقص فنی جدی دستگاه‌های کارخانه شانه خالی کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران