چرتیدن
مترادفها
خواب سبک، نیمخواب
متضادها
بیدار بودن، هوشیاری
لغت نامه دهخدا
چرتیدن. [ چ ُ دَ ] ( مص جعلی ) چرت زدن. پینکی رفتن. مقابل واچرتیدن، که از حال چرت بیرون آمدن باشد.
خواب سبک، نیمخواب
بیدار بودن، هوشیاری
چرتیدن. [ چ ُ دَ ] ( مص جعلی ) چرت زدن. پینکی رفتن. مقابل واچرتیدن، که از حال چرت بیرون آمدن باشد.