مذمر

لغت نامه دهخدا

مذمر. [ م ُ ذَم ْ م َ ] ( ع اِ )پس سر و گردن تا بن گوش. ( منتهی الارب ). کتف تا بناگوش. ( بحر الجواهر، از یادداشت مؤلف ). قفا، یا دو استخوان اصلی پشت سر یعنی ذفری، یا کاهل و عنق و اطراف آن تا ذفری. ( از متن اللغة ). کاهل و عنق و آنچه گرد آن است تا ذفری. ( از اقرب الموارد ). جای دوش و گردن از مردم و جای پس سر اسب. ( از مهذب الاسماء ). || چون کاری به شدت و سختی رسد گویند: بلغ المذمر.( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) ( از منتهی الارب ).
مذمر. [ م ُ ذَم ْ م ِ ] ( ع ص ) کسی که دست خود را در فرج شتر آبستن کند تا بداند که بچه وی نر است یا ماده. ( منتهی الارب ) ( از مهذب الاسماء ) ( از متن اللغة ). نعت فاعلی است از تذمیر. رجوع به تذمیر شود. || آنکه کمک می کند در زادن شتر. ( ناظم الاطباء ). نعت فاعلی است از تذمیر. رجوع به تذمیر شود.

گوت یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز