استسحار

مترادف‌ها

سحر، جادو، افسون، طلسم

لغت نامه دهخدا

استسحار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بسحرگاه رفتن. || بانگ کردن خروه در آن وقت [یعنی سحرگاه ]. ( تاج المصادر بیهقی ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران