لغت نامه دهخدا
کشادی. [ ک ُ ] ( حامص ) حالت گشاد بودن. گشادگی. ( از آنندراج ). گشادی:
کرد تسخیرقلعه ای در دی
کاسمان هست زو یکی منظر
در بلندی چو بخت شاه جهان
در کشادی چو دست این چاکر.مرشد یزدجردی ( از آنندراج ).رجوع به گشادی شود.
کشادی. [ ک ُ ] ( حامص ) حالت گشاد بودن. گشادگی. ( از آنندراج ). گشادی:
کرد تسخیرقلعه ای در دی
کاسمان هست زو یکی منظر
در بلندی چو بخت شاه جهان
در کشادی چو دست این چاکر.مرشد یزدجردی ( از آنندراج ).رجوع به گشادی شود.