موعب

لغت نامه دهخدا

موعب. [ ع َ ] ( ع ص ) فراهم آورده شده. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بینی از بیخ بریده شده. ( ناظم الاطباء ).
موعب. [ع ِ ] ( ع ص ) آنکه می گیرد و فراهم می کند همه چیز را. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || در شتم گویند: «جدعه اﷲ جدعاً موعباً»؛ ببرد خدای بینی او را بریدگی از بیخ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || همگی فراز آمده. ج، موعبین. گویند: «جأوا موعبین »؛ یعنی آمدند همگی آنها و کسی از آنها باقی نماند. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز