ملتهی
مترادفها
مشغول، غرق، گرفتار، منشغل
متضادها
بیتوجه، غافل
لغت نامه دهخدا
ملتهی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) بازی کننده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به التهاء شود. || عشوه کننده. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بازی کننده.
مشغول، غرق، گرفتار، منشغل
بیتوجه، غافل
ملتهی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) بازی کننده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به التهاء شود. || عشوه کننده. ( ناظم الاطباء ).
بازی کننده.