ملتهی

مترادف‌ها

مشغول، غرق، گرفتار، منشغل

متضادها

بی‌توجه، غافل

لغت نامه دهخدا

ملتهی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) بازی کننده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به التهاء شود. || عشوه کننده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بازی کننده.

جمله سازی با ملتهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او چنان ملتهی به مطالعه‌ی کتاب‌های فلسفی بود که متوجه آمدن دوستانش به اتاق نشد و ساعت‌ها در دنیای خیالی خود غرق باقی ماند.

💡 در میان هیاهوی بازار، او خود را ملتهی به شمار کردن سکه‌ها کرده بود تا مطمئن شود که تمام دارایی‌اش برای سفر طولانی باقی مانده است.

💡 دانشمند بزرگ در آزمایشگاه خود چنان ملتهی به بررسی واکنش‌های شیمیایی بود که حتی صدای برخورد اشیاء در اطراف را نیز به دقت نمی‌شنید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران