مستبهم
مترادفها
مبهم، نامشخص، گنگ، دوپهلو
متضادها
روشن، واضح، مشخص، مبرهن
لغت نامه دهخدا
مستبهم. [ م ُ ت َ هَِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استبهام. امر مستبهم؛ کار بسته و مشتبه و مغلق. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به استبهام شود.
مبهم، نامشخص، گنگ، دوپهلو
روشن، واضح، مشخص، مبرهن
مستبهم. [ م ُ ت َ هَِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استبهام. امر مستبهم؛ کار بسته و مشتبه و مغلق. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به استبهام شود.