فحواء
متضادها
باحیا، پاک، شریف، پاکیزه، مودب
لغت نامه دهخدا
فحواء. [ ف َح ْ ] ( ع اِ ) دیگ افزار. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). فحا. رجوع به فحا شود. || مقصود از سخن. ( مهذب الاسماء ). فحوی. رجوع به فحوی شود.
باحیا، پاک، شریف، پاکیزه، مودب
فحواء. [ ف َح ْ ] ( ع اِ ) دیگ افزار. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). فحا. رجوع به فحا شود. || مقصود از سخن. ( مهذب الاسماء ). فحوی. رجوع به فحوی شود.