لغت نامه دهخدا
غزل برداشتن. [ غ َ زَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) غزل سراییدن. غزل گفتن. غزل خواندن:
غزل برداشته رامشگر رود
که پدرود ای نشاط و عیش پدرود.نظامی.مطرب از درد محبت غزلی خوش برداشت
که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود.حافظ ( از آنندراج ).
غزل برداشتن. [ غ َ زَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) غزل سراییدن. غزل گفتن. غزل خواندن:
غزل برداشته رامشگر رود
که پدرود ای نشاط و عیش پدرود.نظامی.مطرب از درد محبت غزلی خوش برداشت
که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود.حافظ ( از آنندراج ).
( مصدر ) ۱ - غزل گفتن ۲ - غزل خواندن.