شجانیدن
مترادفها
غمگین شدن، اندوهگین شدن
متضادها
شاد شدن، مسرت داشتن، خوش شدن
لغت نامه دهخدا
شجانیدن. [ ش َ دَ ] ( مص ) شجیدن. به سرما دادن چیزی. ( برهان ).
فرهنگ معین
(شَ دَ ) ۱ - (مص م. ) سرما دادن، سرد کردن. ۲ - (اِمص. ) سرما خوردن.
فرهنگ عمید
سرد کردن چیزهای گرم، به سرما دادن، سرد کردن.
فرهنگ فارسی
( شجانید شجاند خواهد شجانید شجاننده شجانیده ) ۱ - ( مصدر ) سرما دادن چیزی را. ۲ - ( مصدر ) سرما خوردن.
ویکی واژه
سرما دادن، سرد کردن.
سرما خوردن.