گوگردچی

مترادف‌ها

گوگرد‌فروش

لغت نامه دهخدا

گوگردچی. [ گ ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش تکاب شهرستان مراغه. واقع در 15هزارگزی شمال تکاب و 5 هزارگزی خاور راه ارابه رو احمدآباد به تکاب. دره و معتدل و سکنه آن 172 تن است. آب آن از رودساروق و محصول آن غلات، بادام، حبوبات و کرچک و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه آن مالرو است و یک معدن گوگرد استخراج شده از طرف دولت دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان احمد آباد بخش تکاب شهرستان مراغه واقع در ۱۵ هزار گزی شمال نکاب و ۵ هزار گزی خاور راه گزی شمال تکاب به تکاب دره و معتدل است. آب آن از رود ساروق و محصول آن غلات و بادام و حبوبات و کرچک و شغل اهالی زراعت و گله داری صنایع دستی آنان جاجیم بافی راه آن مالرو است یک معدن گوگرد استخراج شده از طرف دولت دارد.

جمله سازی با گوگردچی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در گذشته‌های دور، گوگردچی‌ها با دقت بسیار زیاد مواد شیمیایی را برای استفاده در صنایع مختلف در بازارهای قدیمی و شلوغ شهر می‌فروختند.

💡 آن گوگردچی قدیمی با دانش فراوان خود، همواره به عطاران و داروسازان محلی در مورد کیفیت و خلوص مواد مورد نیازشان مشاوره می‌داد.

💡 در میان انبوه کالاها در آن بازار سنتی، تنها صدای گوگردچی بود که با فریادهای بلند خود مشتریان را به سمت دکانش می‌خواند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران