گره افکندن

مترادف‌ها

گره زدن، پیچیده کردن، دشوار کردن

متضادها

باز کردن، گره گشودن، گره‌گشایی کردن

لغت نامه دهخدا

گره افکندن. [ گ ِ رِه ْ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مشکل کردن. سخت کردن کاری را.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - ایجاد گره کردن. ۲ - مشکل کردن امری را سخت کردن کاری را یا گره افکندن بر دل. غمگین ساختن.