گرد برامدن

مترادف‌ها

چرخیدن، دور زدن، گردش کردن

متضادها

پراکنده شدن

لغت نامه دهخدا

( گرد برآمدن ) گرد برآمدن. [ گ ِ ب َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) به تلاش و تفحص گرداگرد چیزی گردیدن. ( آنندراج ) ( غیاث ). طوف. طواف. ( تاج المصادر بیهقی ). جولان. جول. ( منتهی الارب ).
گرد برآمدن. [ گ َ ب َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) گرد بلند شدن. غبار برآمدن. گردانگیخته شدن:
سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید
خاک وجود ما را گرداز عدم برآید.سعدی ( بدایع ).

فرهنگ فارسی

( گرد بر آمدن ) ( مصدر ) گرد چیزی گردیدن طوف.

جمله سازی با گرد برامدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با گذشت زمان و بررسی دقیق مستندات، مشکلات جدیدی در پرونده حقوقی گرد برآمد که روند رسیدگی به آن را بسیار دشوار و پیچیده کرد.

💡 در جریان بحث‌های طولانی میان نمایندگان مجلس، پرسش‌های متعددی در مورد بودجه سال آینده گرد برآمد که نیاز به پاسخگویی فوری و دقیق داشت.

💡 وقتی صحبت از تغییرات اقلیمی شد، مسائل مربوط به کم‌آبی و خشکسالی در مناطق مختلف کشور نیز گرد برآمد که بسیار نگران‌کننده و جدی بود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران