فرهنگ فارسی عمل کارنده( اسم ) ۱ - کار کننده عمل کننده. ۲ - کشت کننده زارع فلاح جمع: کار ندگان: [ ز تخم پراکنده و زمزد و رنج ببخشید کار ندگان را ز گنج ].