چهارمیخ اصطلاحی است مرکب و به معنای چهار عدد میخ است که معمولاً روی زمین یا دیوار به شکل مربع یا مستطیل کوبیده میشود و چهار گوشهٔ چیزی را به آن محکم میبندند. به عبارت دیگر، چهارمیخ وسیلهای است برای تثبیت و محکم کردن اشیاء در جای خود. در فرهنگ فارسی معین، نمونهای از کاربرد آن «چهارمیخ چوب پالان» ذکر شده است. چهارمیخ در معنای مجازی و تاریخی، نوعی شکنجه نیز بوده است. در این نوع شکنجه، دو دست و دو پای فرد را از چهار جانب کشیده و هر یک را به میخی میبستند، خواه روی زمین و خواه روی دیوار. به این ترتیب، شخص تحت آزار شدید جسمانی قرار میگرفت. بهاءالدین ولد در نوشتههای خود اشاره کرده است که هیچ مخالفت و خیانتی در برابر کشتن و شکنجه و چهارمیخ نمیماند. همچنین، برخی منابع، چهارمیخ را به معنای چهار عنصر اصلی یا عمل لواط نیز آوردهاند و در این موارد رجوع به واژهٔ «چارمیخ» پیشنهاد شده است.
اصطلاحات مشتق از چهارمیخ نیز در متون فارسی آمده است. برای مثال، «به چهارمیخ کشیدن» به معنای شکنجه و آزار دادن و تعذیب کردن است و در متون کهن به کار رفته است. «چهارمیخ حیات» کنایهای است از عناصر چهارگانهٔ طبیعت، یعنی بادهای چهارگانه شمال، جنوب، صبا و دبور. صبا بادی است که از مشرق میوزد و دبور بادی است که از مغرب میوزد. این تعبیرات در آثار لغتنامهای مانند غیاثاللغات و آنندراج نیز ثبت شده است.