چروکیدن
مترادفها
چروک شدن، مچاله شدن
متضادها
صاف شدن
لغت نامه دهخدا
چروکیدن. [ چ ُ دَ ] ( مص جعلی ) چین دار شدن و تا خوردن. ( ناظم الاطباء ). چین خوردن. چروک خوردن. پر چین و شکن شدن. چین و چروک شدن.
فرهنگ معین
(چُ دَ ) (مص ل. ) چروک شدن.
فرهنگ عمید
ناصاف و دارای چین و شکن شدن، چروک خوردن، چروک برداشتن، چروک شدن.
فرهنگ فارسی
چروک خوردن، چروکدارشدن، چروک شدن، چروک برداشته
( مصدر ) چروک یافتن پرچین و چروک گردیدن.
ویکی واژه
چروک شدن.
جمله سازی با چروکیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر لباسهای حریر و ظریف را بدون استفاده از اتوی بخار در کمد قرار دهی، به سرعت دچار چروکیدن شدید شده و ظاهر نامناسبی پیدا خواهند کرد.
💡 در اثر قرار گرفتن طولانیمدت در معرض نور مستقیم خورشید و خشکی هوا، پوست صورت او شروع به چروکیدن کرد و نشانههای پیری در آن نمایان شد.
💡 کاغذهای مهمی که در کیف قدیمی او رها شده بودند، به دلیل فشار زیاد و رطوبت محیط، دچار چروکیدن شده و دیگر قابل خواندن یا استفاده نبودند.