نشاط اوردن

مترادف‌ها

شاد کردن، سرحال کردن

متضادها

غمگین کردن، افسرده کردن، دلگیر کردن، ناامید کردن

لغت نامه دهخدا

( نشاط آوردن ) نشاط آوردن. [ ن َ /ن ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) موجب سرور و انبساط شدن: و اندک خوردن [ شراب ] نشاط آرد و طعام بگواردو فضله ها را از تن دفع کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

( نشاط آوردن ) موجب سرور و انبساط شدن و اندک خوردن. نشاط آرد و طعام بگوارد و فضلها را از تن دفع کند.

کلمات مرتبط