لغت نامه دهخدا
ناخن پراندن. [ خ ُ پ َ دَ ] ( مص مرکب ) و ناخن پریدن؛ کف پای زدن و چوب زدن که ناخن از آن خود بخود میپرد. ( بهارعجم ) ( آنندراج ):
تا صبا ناخن گل را نپرانده ست به خار
بر دل تنگ خود از خاک دری بگشایند.صائب ( از آنندراج ).زحمت خود می دهد هر کس دل آزاری کند
چوب گل ما میخوریم و ناخن او می پرد.محمدقلی سلیم ( از آنندراج ).