واژه «منفوع» یک صفت عربی است که در متون کهن فارسی و تفسیری به معنای بهرهمند، برخوردار و کسی است که از چیزی نفع و سود برده باشد. این واژه در اصل از ریشه «نفع» گرفته شده و مفهوم اصلی آن به دریافت سود، فایده یا بهره از یک امر مادی یا معنوی بازمیگردد. در کاربرد لغوی، «منفوع» به شخصی گفته میشود که از نعمتی برخوردار شده و از آن بهرهمند گردیده است، خواه این بهرهمندی دنیوی باشد یا معنوی. در متون دینی و تفسیری، این واژه برای بیان حال کسانی به کار رفته که از ایمان، هدایت یا نعمتهای الهی سود بردهاند. برای مثال در برخی عبارات کهن، از قوم یا افرادی یاد شده که پس از پذیرش ایمان، «منفوع» شدهاند، یعنی از برکت ایمان بهرهمند گشتهاند. این واژه در برابر مفاهیمی مانند محروم یا زیاندیده قرار میگیرد و حالت مثبت و سودآور را بیان میکند. از نظر ساختاری، «منفوع» بر وزن اسم مفعول است و نشاندهنده کسی است که فعل نفع بر او واقع شده است. در زبان فارسی کهن، این واژه بیشتر در متون دینی، تفسیری و ادبی دیده میشود و کاربرد روزمره ندارد. معنای اصلی آن همواره با مفهوم دریافت سود و بهرهمندی پیوند خورده و بار معنایی مثبت دارد. در مجموع، این کلمه به فرد یا گروهی گفته میشود که از چیزی سود برده و از آن بهرهمند شده باشد و این بهره میتواند مادی، معنوی یا اعتقادی باشد.
منفوع
لغت نامه دهخدا
منفوع. [ م َ ] ( ع ص ) منتفع. متمتع. برخوردار. بهره مند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): چرا مردمان دگر شهرها چنانکه ایشان، تا منفوع شدندی به ایمان چنانکه قوم یونس. ( تفسیر ابوالفتوح ج 5 ص 361 چ علمی ).