لغت نامه دهخدا
منحات. [ م ِ ] ( ع اِ ) رنده. ( دهار ). رنده نجاران. ( غیاث ) ( آنندراج ). آلت تراشیدن مانند تیشه. مِنحَت. ج، مناحیت. ( از اقرب الموارد ). || تیشه بزرگ. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
منحاة. [ م َ ] ( ع اِ ) آب راهه خمیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آب راهه خمیده و مسیل کجواج. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || راه آبکش؛ یعنی مابین چاه تا منتهای سانیه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). راه آبکش؛ یعنی راهی که شتر آبکش از کنار چاه تا به آخر می پیماید. ( ناظم الاطباء ).ج، مناحی. ( اقرب الموارد ). || اهل المنحاة؛ بیگانگان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بیگانگان که خویشاوندی ندارند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
منحاة. [ م ُ ] ( ع ص ) کمان آکنده و سطبر. ( منتهی الارب ). کمان ستبر. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ناقه بزرگ کوهان. ( منتهی الارب ). ماده شتر کلان کوهان. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).