لغت نامه دهخدا
ملطم. [ م ِ طَ ] ( ع اِ ) ادیم که زیر جامه دان گسترند تا گردآلود نگردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
ملطم. [ م ُ ل َطْ طَ ] ( ع ص ) ناکس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مرد ناکس و لئیم. ( ناظم الاطباء ). لئیم دورشده از مکارم. ( از اقرب الموارد ). || خد ملطم؛ رخسار سپید. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || روی تپانچه زده شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
ملطم. [ م َ طِ ] ( ع اِ ) ملطم البحر؛ جایی از دریا که امواج در آن می شکند. ( از ذیل اقرب الموارد ).
ملطم. [ م َ طَ ] ( ع اِ ) رخسار و هما ملطمان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). رخسار و محل تپانچه. ( ناظم الاطباء ).