مقمقه

لغت نامه دهخدا

( مقمقة ) مقمقة. [ م َ م َ ق َ ] ( ع مص ) نرم شدن و آسان گردیدن. || بند نمودن و خوارکردن. || سخت مکیدن بچه پستان مادر را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) حکایت صوت یا کلام، و ابوعبیده گوید: و فیه مقمقة و لقاعات. ( از اقرب الموارد ).

باایمان یعنی چه؟
باایمان یعنی چه؟
نام اور یعنی چه؟
نام اور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز