معلوم گردانیدن

مترادف‌ها

آشکار کردن، روشن کردن، نمایان کردن

متضادها

پنهان کردن، مخفی کردن

لغت نامه دهخدا

معلوم گردانیدن. [ م َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) معلوم گرداندن. شناسانیدن. خبر دادن. آگاه ساختن. مطلع کردن:
ترا معلوم گرداند از این دریای ظلمانی
که او این عالم سفلی چرا بر خشک و تر دارد.ناصرخسرو.زن را آهسته بیدار کرد و معلوم گردانید که حال چیست. ( کلیله و دمنه ). بیان حال و حقیقت کار او ملک را معلوم گردانم. ( کلیله و دمنه ). ما را معلوم گردان تا آنچه رأی شماست ما بر آن برویم. ( سمک عیار ). و رجوع به معلوم کردن شود. || دانستن. شناختن. کشف کردن: تا به مدتی اندک اندازه رای و رویت او معلوم گردانید. ( کلیله و دمنه ). و رجوع به معلوم کردن شود.

جمله سازی با معلوم گردانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هدف اصلی این کنفرانس علمی بین‌المللی، معلوم گردانیدن ابعاد مختلف تغییرات اقلیمی و تأثیرات مخرب آن بر اکوسیستم‌های حساس زیستی در مناطق کویری و خشک جهان است.

💡 نهادهای مذهبی و فرهنگی تلاش می‌کنند تا با برگزاری جلسات آموزشی مختلف، ابعاد پنهان و دقیق آموزه‌های اخلاقی و رفتاری را برای تمامی اعضای جامعه معلوم گردانند.

💡 کارشناسان ارشد اقتصادی در گزارش‌های خود تلاش کردند تا با تحلیل دقیق داده‌های بازار، علت اصلی نرخ تورم را برای تمامی سیاست‌گذاران کشور کاملاً معلوم گردانند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران