متعوس
مترادفها
غمگین، اندوهگین، افسرده
متضادها
شاد، خوشحال
لغت نامه دهخدا
متعوس. [ م َ ] ( ع ص ) فانی و زایل و ساقط. ج، متاعیس. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به تعس شود.
جمله سازی با متعوس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مدیر شرکت پس از شنیدن خبر ناگهانی و از دست رفتن قرارداد بزرگ، بسیار متعوس بود و نمیدانست چگونه این بحران را مدیریت کند.
💡 مادر از اینکه فرزندش نتوانسته است در آزمون ورودی دانشگاه موفق شود، بسیار متعوس و غمگین است و سعی دارد به او دلداری بدهد.
💡 مردم پس از مشاهده تخریب بناهای تاریخی و باستانی شهر، بسیار متعوس بودند و از مسئولان خواستند تا اقدامات لازم را برای حفظ آنها انجام دهند.