متحالف
مترادفها
متحد، همپیمان، متحدشده
متضادها
دشمن، مخالف، متخاصم
لغت نامه دهخدا
متحالف. [ م ُ ت َ ل ِ ] ( ع ص ) با هم عهد و پیمان بندنده و سوگند خورنده با یکدیگر. ( آنندراج ). هم عهد و پیمان و هم سوگند و هم قسم. ( ناظم الاطباء ). هم عهد. هم سوگند. ج، متحالفین. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).