لملمه
مترادفها
جمعآوری، گردآوری
متضادها
پراکندگی
لغت نامه دهخدا
( لملمة ) لملمة. [ ل َ ل َ م َ ] ( ع مص ) گرد گردانیدن. یقال: لملم الحجر اذا اداره. ( منتهی الارب ).
لملمه. [ ل ُ ل ُ م َ / م ِ ] ( اِ )انبوهی و ازدحام عده کثیر از هر چیزی در حال جنبش:لملمه بچه. لملمه شپش. لملمه مگس. لملمه کرم.
- لملمه شپش شدن سر و جز آن؛ بی نهایت شدن شپش آن و این از ماده لملم عرب آمده است: سرش لُملمه شپش شده است. رجوع به لملم شود.
فرهنگ معین
(لُ لُ مَ یا مِ ) (اِ. ) انبوهی و ازدحام عدة بسیار از هر چیزی در حال جنبش.
ویکی واژه
انبوهی و ازدحام عدة بسیار از هر چیزی در حال جنبش.
جمله سازی با لملمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او سعی داشت تمام وسایل پخش و پلا شده در اتاق را با دقت لملمه کند تا برای رفتن به سفر آماده شود.
💡 در پایان مراسم، تمام شرکتکنندگان شروع به لملمه کردن یادگاریهای کوچک کردند تا خاطرات آن روز را به همراه خود به خانه ببرند.
💡 وقتی معلم وارد کلاس شد، دانشآموزان با عجله شروع به لملمه کردن کتابها و مدادهای خود کردند تا از جریمه شدن جلوگیری کنند.