لرزناک

مترادف‌ها

لرزان، متزلزل

متضادها

ثابت، آرام، پایدار

لغت نامه دهخدا

لرزناک. [ ل َ ] ( ص مرکب ) بسیار لرزنده. بسیار لرزان.

فرهنگ عمید

آن که دچار لرزه است، لرزدار، لرزه دار، لرزنده.

کلمات مرتبط