غربنکی
مترادفها
غریب بودن، ناآشنایی
لغت نامه دهخدا
غربنکی. [ غ َ ب َ ] ( اِخ ) ( نهر... ) نهری است در بلخ از جمله دوازده نهری که آبادانیها و رستاقهای بلخ بدانها مشروب می شود. ( از معجم البلدان ).
غریب بودن، ناآشنایی
غربنکی. [ غ َ ب َ ] ( اِخ ) ( نهر... ) نهری است در بلخ از جمله دوازده نهری که آبادانیها و رستاقهای بلخ بدانها مشروب می شود. ( از معجم البلدان ).