غالب گردیدن

مترادف‌ها

چیره شدن، پیروز شدن، غلبه کردن، برتری یافتن

متضادها

مغلوب شدن، شکست خوردن

لغت نامه دهخدا

غالب گردیدن. [ ل ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) چیره شدن. مسلط گشتن. سیطرة.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) غلبه کردن پیروز شدن: مسلط گشتن: اگر جاهلی بر زبان آوری و شوخی غالب آمد عجب نیست. یا غالب آمدن برکسی. چیره شدن بر او: ماهی بر او غالب آمد و دام از دستش بربود. یا غالب آمدن در امری. چیره شدن در آن بر کسی: عفص غالب آمدن در کشتی و سست گردانیدن طرف.

جمله سازی با غالب گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هدف اصلی تمامی ورزشکاران در مسابقات بین‌المللی، بر تمامی مشکلات جسمی و فشارهای روحی موجود غالب گردیدن و کسب بهترین رتبه‌ها برای کشورشان است.

💡 برای رسیدن به قله‌های موفقیت، هر انسان باید با اراده‌ای بسیار قوی بر تمامی سختی‌ها و موانع مسیر زندگی خود به منظور پیشرفت، غالب گردیدن تلاش کند.

💡 در مدیریت بحران‌های مالی، دولت‌ها باید با اتخاذ سیاست‌های دقیق، بر مشکلات اقتصادی و تورم برای حفظ ثبات اجتماعی، غالب گردیدن را در اولویت قرار دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران