روان گردانیدن
مترادفها
جاری کردن، مدیریت کردن، اداره کردن، چرخاندن، هدایت کردن
متضادها
متوقف کردن
لغت نامه دهخدا
روان گردانیدن. [ رَ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) روان کردن: اِظْعان؛روان گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). اِماعة؛ روان گردانیدن. ( منتهی الارب ). و رجوع به روان کردن شود.
فرهنگ فارسی
روان کردن روان گردانیدن