لغت نامه دهخدا
ذوالغار. [ ذُل ْ ] ( اِخ ) نام چاهی است بسیار آب با آب شیرین در سه فرسنگی سوارقیة شاعر گوید:
لقد رعتمونی یوم ذی الغارروعة
باخبار سوء دونهن مشیبی.
ذوالغار. [ ذُل ْ ] ( اِخ ) نام چاهی است بسیار آب با آب شیرین در سه فرسنگی سوارقیة شاعر گوید:
لقد رعتمونی یوم ذی الغارروعة
باخبار سوء دونهن مشیبی.