خنگو

مترادف‌ها

احمق، نادان، ابله، بی‌شعور

متضادها

باهوش، زرنگ، عاقل

لغت نامه دهخدا

خنگو. [ خ َ ] ( اِ ) رستنی باشد که آن را کشوت گویند و آن مانند عشقه بر خاری که ترنجبین بر آن می نشیند پیچیده شود و بعربی قفر خوانند بضم «قاف ». ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با خنگو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 من واقعاً نمی‌توانم باور کنم که تو آنقدر خنگو هستی که اجازه دادی کسی به راحتی تمام اطلاعات حساس شرکت را از تو بگیرد.

💡 او با آن رفتار خنگو و بی‌ملاحظه خود باعث شد که تمام تلاش‌های قبلی تیم در این پروژه بزرگ به سرعت از بین برود.

💡 هر کسی که آن کلاهبردار را در آن خیابان تاریک دید، به او گفت که چقدر خنگو است که بدون همراه کردن کسی به آنجا رفته است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران