خنگو

مترادف‌ها

احمق، نادان، ابله، بی‌شعور

متضادها

باهوش، زرنگ، عاقل

لغت نامه دهخدا

خنگو. [ خ َ ] ( اِ ) رستنی باشد که آن را کشوت گویند و آن مانند عشقه بر خاری که ترنجبین بر آن می نشیند پیچیده شود و بعربی قفر خوانند بضم «قاف ». ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ).

کلمات مرتبط