حلاقت
مترادفها
اصلاح، تراشیدن، پیرایش، آرایش
فرهنگ معین
(حِ قَ ) [ ع. حلاقة ] (اِمص. ) سر - تراشی، شغل حلاق.
ویکی واژه
سر - تراشی، شغل حلا
جمله سازی با حلاقت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او سالها بود که در این مغازه کوچک مشغول به کار حلاقت بود و با مهارت زیاد، موهای مشتریان مختلف را کوتاه و مرتب میکرد.
💡 هنر حلاقت نه تنها شامل کوتاه کردن موها، بلکه شامل شناخت فرم صورت و انتخاب مدل مناسب برای هر فرد جهت بهبود ظاهر اوست.
💡 بعد از ساعتها کار مداوم در محیط شلوغ و پرسر و صدای سالن حلاقت، او همیشه احساس خستگی شدید در دستان و کمر خود داشت.