حریس
مترادفها
طماع، آزمند، حریص
متضادها
بخشنده، سخاوتمند
لغت نامه دهخدا
حریس. [ ح َ ] ( اِخ ) بطنی است از ربیعةبن خولان به یمن.
حریس. [ ح ُرَ ] ( اِخ ) ابن بشیر بجلی. استاد سفیان ثوری است.
فرهنگ فارسی
ابی بشیر بجلی استاد سفیان ثوریست
جمله سازی با حریس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در داستانهای اخلاقی، شخصیت حریس معمولاً در نهایت تمام دارایی خود را به دلیل زیادهخواهی و طمع بیش از حد از دست میدهد.
💡 او مردی بسیار حریس بود که حتی حاضر نبود کمترین مقداری از سود حاصل از تجارت خود را با شرکای تجاریاش تقسیم کند.
💡 بسیاری از فیلسوفان معتقدند که روحیه حریس میتواند باعث از بین رفتن آرامش درونی انسان و تخریب روابط اجتماعی با دیگران شود.