تبندق تصویر معنی تبندق لغت نامه دهخدا تبندق. [ ت َ ب َ دُ ] ( ع مص ) لکلرک این کلمه را بمعنی گلوله شدن آورده: فانه متی لم یفعل بذلک و لا اوجاعاً فی المعدة ضعبة و تبندق الثفل و عسر خروجه. ( ابن البیطار ). کلمات مرتبط تغلغل تقصد بست کردن تبول تضبط تقطاع دقل