لغت نامه دهخدا
بیسور. ( ص مرکب ) ( از: بی + سور ) بی باره. بی حصار: شهر بیسور؛ شهری که در اطراف آن دیوار نباشد.
بیسور. ( اِخ ) نام شهری است غیرمعلوم. ( برهان ) ( از جهانگیری ) ( از آنندراج ). شاید مصحف میسور ( هندوستان ) باشد. ( از حاشیه برهان چ معین ):
بجایی که بیسور بد نام آن
فرودآمدند آن دو خیل گران.حکیم زجاجی ( از جهانگیری ).