بی شامگی
مترادفها
بدون تردید، بیدرنگ، بدون لرزش
لغت نامه دهخدا
بی شامگی. [ شام ْ م َ / م ِ ] ( حامص مرکب ) ( از: بی + شامه + گی ) عدم شامه. ( یادداشت مؤلف ). حالت کسی که حس بویایی ندارد. رجوع به شامه شود.
فرهنگ فارسی
عدم شامه ٠
بدون تردید، بیدرنگ، بدون لرزش
بی شامگی. [ شام ْ م َ / م ِ ] ( حامص مرکب ) ( از: بی + شامه + گی ) عدم شامه. ( یادداشت مؤلف ). حالت کسی که حس بویایی ندارد. رجوع به شامه شود.
عدم شامه ٠