بلسم
مترادفها
مرهم، روغن، معجون
لغت نامه دهخدا
بلسم. [ ب َ س َ ] ( ع اِ ) دارویی است که زخمها را بدان ضماد کنند. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
دارویی است که زخمها را بدان ضماد کنند.
جمله سازی با بلسم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پزشک پس از بررسی دقیق وضعیت پوست بیمار، پیشنهاد داد که برای بهبود سریعتر زخمها، از این بلسم گیاهی و ضدالتهاب استفاده شود.
💡 بوی خوش و آرامشبخش این بلسم در فضای اتاق باعث شد تا فرد بیمار پس از یک روز پرفشار، کمی احساس آرامش پیدا کند.
💡 استفاده مداوم از بلسمهای حاوی روغنهای طبیعی میتواند به حفظ رطوبت پوست و جلوگیری از خشکی شدید در فصلهای بسیار سرد سال کمک کند.