بلسم
مترادفها
مرهم، روغن، معجون
لغت نامه دهخدا
بلسم. [ ب َ س َ ] ( ع اِ ) دارویی است که زخمها را بدان ضماد کنند. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
دارویی است که زخمها را بدان ضماد کنند.
مرهم، روغن، معجون
بلسم. [ ب َ س َ ] ( ع اِ ) دارویی است که زخمها را بدان ضماد کنند. ( از اقرب الموارد ).
دارویی است که زخمها را بدان ضماد کنند.