اویزنده

مترادف‌ها

آویزان، معلق، آویخته

متضادها

افتاده، پایین‌افتاده

لغت نامه دهخدا

( آویزنده ) آویزنده. [ زَ دَ / دِ ] ( نف ) عَلِق. شَبِث. آویزگن.

فرهنگ عمید

( آویزنده ) ۱. آویزان کننده.
۲. آویزان شونده.
۳. کسی که به هرکس یا به هر چیز درآویزد.

فرهنگ فارسی

( آویزنده ) آنکه آویزد