انسحاق
مترادفها
خرد کردن، له کردن، در هم کوفتن
لغت نامه دهخدا
انسحاق. [ اِ س ِ ] ( ع مص ) سوده شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ). اندقاق. ( از اقرب الموارد ). || فراخ گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). اتساع. ( از اقرب الموارد ). || خشک شدن پستان ناقه باشیر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خشک شدن پستان شیرده ماده شتر. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با انسحاق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در متون تاریخی و مذهبی، شخصیت انسحاق به عنوان یکی از پیامبران بزرگ که نقش مهمی در تاریخ بنیاسرائیل ایفا کرده است، مورد بحث قرار میگیرد.
💡 بسیاری از محققان معتقدند که زندگی و آموزههای انسحاق تأثیر عمیقی بر شکلگیری ادیان ابراهیمی و ساختارهای مذهبی در خاورمیانه داشته است.
💡 بررسی نسبشناسی در کتابهای مقدس نشان میدهد که انسحاق فرزند ایزاق و نوه ابراهیم بود و سلسلهای از پیشواها را در تاریخ دنبال کرد.