انبوشتن
مترادفها
انبوه کردن، انباشتن، انباشته کردن، گرد آوردن
متضادها
پراکنده کردن، پخش کردن
لغت نامه دهخدا
انبوشتن. [ اَم ْ ت َ ] ( مص ) انبودن. ( از احوال و اشعار رودکی ج 3 ص 1052 ). رجوع به انبودن شود.
انبوه کردن، انباشتن، انباشته کردن، گرد آوردن
پراکنده کردن، پخش کردن
انبوشتن. [ اَم ْ ت َ ] ( مص ) انبودن. ( از احوال و اشعار رودکی ج 3 ص 1052 ). رجوع به انبودن شود.