لغت نامه دهخدا
اقاوم. [ اَ وِ ] ( ع اِ ) جج ِ قَوم بمعنی گروه مردان و زنان معاً یا بخصوص گروه مردان. ( آنندراج )( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). قوم. اقوام. اقاوم.
اقاوم. [ اَ وِ ] ( ع اِ ) جج ِ قَوم بمعنی گروه مردان و زنان معاً یا بخصوص گروه مردان. ( آنندراج )( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). قوم. اقوام. اقاوم.