افحاش
مترادفها
فحاشی، ناسزاگویی
متضادها
حیا، ادب، نزاکت
لغت نامه دهخدا
افحاش. [ اِ ] ( ع مص ) فحش گفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). فحش گفتن بر کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فحاشی، ناسزاگویی
حیا، ادب، نزاکت
افحاش. [ اِ ] ( ع مص ) فحش گفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). فحش گفتن بر کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).