استخلاط

مترادف‌ها

آمیختگی، مخلوط شدن، ترکیب

متضادها

جداسازی، تفکیک، خلوص

لغت نامه دهخدا

استخلاط. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) استخلاط بعیر؛ قضیب فروبردن او در شرم ناقه. ( از منتهی الارب ). گشنی کردن اشتر. ( تاج المصادر بیهقی ). بررفتن اشتر نر بر اشتر ماده.