لغت نامه دهخدا
پروا کردن. [ پ َرْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) باک داشتن. اکتراث. || پروای کسی کردن. التفات بدو کردن. ارتقاع: مااُعیج ُ به؛ باک آن ندارم و پروا نکنم. ( منتهی الارب ).
پروا کردن. [ پ َرْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) باک داشتن. اکتراث. || پروای کسی کردن. التفات بدو کردن. ارتقاع: مااُعیج ُ به؛ باک آن ندارم و پروا نکنم. ( منتهی الارب ).
( مصدر ) ۱- باک داشتن پروا داشتن. ۲- التفات کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به جامی دستگیری کن (مرا) ای عشق بی پروا که نتوان زندگی زین بیش در بند حیا کردن