داش مشتی

لغت نامه دهخدا

داش مشتی. [ م َ ] ( اِ مرکب ) ( مخفف داداش مشهدی ) در تداول عامه دسته ای از مردم باشند با صفاتی خاص چون: حمیت، شجاعت، زورگویی، تفوق طلبی، جوانمردی، لوطی گری، و از مشخصات آنان سرپیچی از قیود اجتماعی است و زیست بطرزو گونه ای خاص، اندکی مغایر با پسند عرف و اجتماع.

فرهنگ فارسی

در تداول عامه دسته از مردم باشند با صفات خاص چون: حمیت شجاعت...

جمله سازی با داش مشتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همچنین ترانهٔ مشدی محبوب‌ترین ترانهٔ ابوالحسن خوشرو می‌باشد. خوشرو در اردیبهشت ۱۳۹۲ کنسرتی در تالار اریکهٔ آریائی آمل برگزار کرد که در پایان، حضار ضمن تشویق او یکصدا خواستار اجراء ترانهٔ مشتی شدند.

💡 ولتر در برابر سه کشیش مقاومت می‌کند و خود را به هذیان‌گویی می‌زند. کشیش در آخرین سؤال، از او که در حال مرگ بود می‌پرسد، «آیا به خدای عیسی مسیح ایمان داری»؟ ولتر مشتی بر سر فرساک زده و به او می‌گوید: «بگذارید راحت بمیرم!»

💡 تیشه‌های مشتی را با تراشیدن یا برداشت تراشه‌های سنگی درست می‌کردند و معمولاً نوکی تیز و قاعده‌ای مدور داشتند. تبرهای دستی ابزار ویژه فرهنگ پارینه سنگی قدیم آشولی و فرهنگ پارینه سنگی میانی (موستری) هستند.

💡 داده‌ای مشتی غبارم را به باد اما هنوز خاک می‌ربزد به فرق عالمی اقبال من

💡 ز خاک رفتگان بر دیده مشتی آب زن بیدل بدین تدبیر دشوار دو عالم بر خود آسان کن

💡 بیرون ازین رنگ و صفا حسن تو دارد شیوه ها حالا بقدر دیده ها مشتی بر آب و گل زده