لغت نامه دهخدا
ابوسیار. [ اَ س َی ْ یا ] ( اِخ ) علأبن محمّدبن سیّار. محدّث است و ابوخالد یزیدبن سنان از او روایت کند.
ابوسیار. [ اَ س َی ْ یا ] ( اِخ ) علأبن محمّدبن سیّار. محدّث است و ابوخالد یزیدبن سنان از او روایت کند.
محدث است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آب را استادگی آیینه گلزار کرد پا به دامن کش درین بستانسرا سیار باش
💡 چونک با شیخی تو دور از زشتیی روز و شب سیاری و در کشتیی
💡 چون زمین یک جا ستادن می کند دل را سیاه همچو مه گرد جهان سیار می باید شدن
💡 روزی چنان که باید آماده است صائب اندیشه فزونی سیار کرد ما را
💡 گر نباشد آسمان و ثابت و سیار او گلخن ایجاد را دود وشراری گو مباش