موم ریز

لغت نامه دهخدا

موم ریز. ( نف مرکب ) ریزنده موم. موم ریزنده. آنکه ریختن شمع پیشه دارد. آنکه به ساختن شمع اشتغال ورزد. شماع.( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به موم گر و شماع شود.

فرهنگ فارسی

ریزنده موم.

جمله سازی با موم ریز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 موم و شکر را دادست امان زاتش و آب وز هوا گردش بر دامن عصمت ننشست

💡 سنگ چون موم شد ز آتششان بلکه بگداخت شد چو آب روان

💡 مرگ چون موم نرم خواهد کرد تن ما گر ز سنگ و سندانست

💡 بسکه ببوسید نعل موزهٔ عزمم موم‌صفت نرم شد رکاب تکاور

💡 هر آنکو گاهگاهی عشق بشناخت چو من چون موم درخورشید بگداخت

💡 از شرع تو هرکیش گدازد زخجالت چون موم که بر شعله زند نقش نگین را

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز