مایه امدن
مترادفها
سودمند بودن، فایده داشتن
لغت نامه دهخدا
( مایه آمدن ) مایه آمدن. [ ی َ / ی ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه، از کسی نزد دیگری بدگویی کردن. معایب و بدیهای کسی را در پیش دیگری آشکار کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ذیل «مایه را آمدن » آرد: از کسی شکایت کردن، کسی را لو دادن. وسایل تغیر و خلق تنگی کسی را از کس دیگر فراهم کردن و او را به دم چک دادن، این ترکیب را «مایه گرفتن » نیز نامند. و رجوع به مایه گرفتن شود.
فرهنگ معین
( مایه آمدن ) ( ~. مَ دَ ) (مص ل. ) (کن. ) بدگویی کردن، سعایت کردن.
فرهنگ فارسی
( مایه آمدن ) (مصدر ) بدگویی کردن از کسی نزد دیگری.
جمله سازی با مایه امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بوی سر زلفین توأم مایه روحست لعل لب شیرین توأم قوّت جانست
💡 گران مایه شهزاده ی نامدار هان نیزه افکند بر نابکار
💡 دگر باره زبان بگشاد دایه که بود اند سخن بسیار مایه
💡 برگ گلی که مایه آرام بلبل است بر شبنم رمیده جناح سفر شود
💡 مدعی گر مایهدار از قوت است دعوی او بینیاز از حجت است
💡 سایه حقست زین سبب همه بخشست مایه فضلست زین سبب همه دانست